خـوابم نمــے بــرد
بــہ همــہ چیز فکر کــرده ام...
حتے تـــو
و مے دانـــم که خوابـــے
و قبــل از بستہ شدن چشـــم هآیــتـ
بــہ ـهمہ چیــز فکــر کرده اے
جـــــز مــ ـ ـن.
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
صدای موسیقی آرامش بخشی از آسمان می آمد...
آنقدر زیبا و دلنشین بود که دلم میخواست ساعتها آن را گوش کنم...
در خیال خود غرق بودم...
که فرشته ای زیبا...
معصوم...
و آرام...
با صدایی دل انگیز بر من سلام کرد....
این فرشته....
تمام زندگی ام شد...
صدایش تنها صدایی بود که در دنیای بینهایت عاشقی به گوشم آشنا بود...
تصویرش...
انگار خدا زمان زیادی را برای نقاشی اش صرف کرده بود....
دستهایش گرم بود...
او با وجودش به من جان میداد....
آه...
آن لبخند شیرین و دل فریبش....
هوش از سر هر انسانی میبرد....
به راستی که همانند فرشته ها بود....
شب ها....
با آلت موسیقی اش برایم شعر عاشقی مینواخت....
و مرا مانند کودکی خواب میکرد....
صبح با دستان آرامش بخشش مرا بیدار و بر رویم لبخند میزد...
هیچگاه گمان نمیکردم...دنیا اینقدر زیبا باشد....
تمام زیبایی های دنیا در "او" جمع شده بود...
ساعتها "او"را میدیدم و از دیدنش لحظه ای خسته نمیشدم....
او به رنگ سفید بود....
پاک پاک....
آرام و زیبا....
انگار عشقش با بند بند وجودم گره خورده بود....
انگار عشقش خنجر دوست داشتنی بود که در قلبم فرو رفته بود....
انگار.....
نمیدانم کی بود...
چرا قرمز بود....
چراصدایش اینقدر وحشتناک بود...
چهره اش همانند شیطان بود که هرکسی از دیدن آن کراحت داشت...
به "او" هر لحظه نزدیک تر میشد...
و فرشته من آنقدر پاک و معصوم و بی دفاع بود که نمیتوانست با او مقابله کند....
از من کمک میخواست....
با تمام وجود به سمتش میرفتم...
او مثل همیشه آرام بود...
آرام اشک میریخت اما ترسی در چشمانش موج میزد....
دستانم را به سویش دراز کردم.....
خواستم او را بگیرم و وجودم را مانند حفاظی محکم به دور او بکشم....
طوفان شد....
انگار دنیا برهم ریخت....
هر چه تلاش میکردم دستم به او نزدیک شود،دورتر میشد....
صدای ویالون گوش خراشی سکوت را میشکست....
او از من کمک میخواست....
تمام قدرتم را در دستانم جمع کردم....
اما انگار دستانم بی حس بود....
لحظه ای چشم بر هم گذاشتم.....
و...
وقتی باز کردم...
همه چیز آرام....
مثل گذشته بود....
آسمان آبی....
دشت ها سبز...
و گلها رنگارنگ بودند...
اما فرشته من.....
او نبود....
صدای ویالونش را از دل ابرها میشنیدم...
به آسمان خیره شدم....
ماه میان انبوهی ابر پنهان شده بود...
چشم های دلربای فرشته در ماه دیده میشد....
صدایش کردم....
اما جوابی نداد....
صدایم رابلند و بلند و بلندتر کردم....
اما فایده ای نداشت...
صدای ویالون آرام تر میشد...
ابر های کاملا ماه را پوشاندند...
باران....
با شدت میبارید.....
آسمان هم اشک میریخت....
اما چشمان من آرام بود....
خنجر عشقش از را از دلم خارج کرد....
نه تنها در قلبم...
بلکه سیلاب خون را در تمام وجودم احساس میکردم....
شیرینی سلام کردن را او چشید....
و...
تلخی خداحافظی را....
من.....موضوعات مرتبط:
برچسبها:
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا .....
میــــــوه کـــــــــــــــــــــدام درختـــــت را گـــــــــــــــــــــــــاز بـــــــــــــــــــــزنم ....
که از زمیـــــــــــــــــــــــــن رانـــــــــــــــــــــــــــــــده شــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم .....
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
سلاااااااااااااااااام به همــــــــــــــــــــــــــه........
نمیدونم چرا ولی به سرم زد تا متن و ترجمه یکی از آهنگ های فوق العاده قشنگه Taylor swift رو براتون بذارم.....
امیدوارم خوشتون بیاد.....راستش من خیلی این آهنگ و معنیش رو دوست دارم.....و بارها و بارها باهاش گریه کردم...
I still remember the look on your face
هنوز یادمه چه قیافه ای گرفته بودی
Been through the darkness at 1:58
ساعت 1 و 58 دقیقه از تاریکی عبور می کردم
The words that you whispered for just us to know
کلمه هایی که زمزمه می کردی تا بدونیم
You told me you loved me so why did you go away, go away
تو که گفتی خیلی دوستم داری پس چرا رفتی؟
I do recall now the smell of the rain
من بوی بارون رو به یاد میارم
Fresh on the pavement, I ran off the plane
بارون رو سنگفرشا بود…من از هواپیما پیاده شدم
That July 9th the beat of your heart
نهم جولای ضربان قلب تو
It jumps through your shirt, I can still feel your arms
بارون انقدر شدید بود که روی تی شرتت می پاشید من هنوز اغوشتو حس می کنم
But now I’ll go sit on the floor wearing your clothes
اما الان میرم رو زمین میشینم و لباساتو می پوشم
All that I know is I don’t know
تمام چیزی که می دونم اینه که نمی دونم
How to be something you miss
چطور چیزی باشم که تو دلت براش تنگ میشه
Never thought we’d have a last kiss
هیچوقت فکر نمی کردم که آخرین بوسه مونو تجربه کنم
Never imagined we’d end like this
هیچوقت فکر نمی کردم اینجوری تمومش کنیم
Your name, forever the name on my lips
اسم تو همیشه رو لبامه
I do remember the swing of your step
من قدمهای موزونتو یادمه
The life of the party, you’re showing off again
توی مهمونی دوباره داری خودنمایی میکنی
And I roll my eyes and then you pulled me in
و من سرمو میندازم پایین و تو منو به سمت خودت میکشی
I’m not much for dancing but for you did
من زیاد اهل رقص نیستم اما به خاطر تو رقصیدم
Because I loved your handshake, meeting my father
چون من عاشق طرز دست دادن تو با پدرم بودم
I love how you walk with your hands in your pockets
من عاشق راه رفتنتم وقتی دستاتو تو جیبت میذاری
How you’d kiss me when I was in the middle of saying something
عاشق وقتیم که وسط حرفم منو بوسیدی
There’s not a day I don’t miss those rude interruptions
روزی نیست که دلم برای پریدنت وسط حرفم تنگ نشه
And I’ll go, sit on the floor wearing your clothes
و من خواهم رفت…روی زمین نشستم لباسای تو رو پوشیدم
All that I know is I don’t know
همه چیزی که میدونم اینه که نمیدونم
How to be something you miss
چطور کسی باشم که دلت براش تنگ میشه
Never thought we’d have a last kiss
هیچوقت فکر نمیکردم کارمون به بوسه ی خداحافظی بکشه
Never imagined we’d end like this
هیچوقت تصور نمیکردم اینطور تموم شه
Your name, forever the name on my lips, ohh
اسم تو برای همیشه رو لبهای منه
So I’ll watch your life in pictures like I used to watch you sleep
پس من زندگی تو رو از رو عکسهات دنبال میکنم مثل اونوقتا که عادت داشتم تو رو تو خواب نگاه کنم
And I’ll feel you forget me like I use to feel you breathe
و من احساس میکنم فراموشم کردی مثل اونوقتا که عادت داشتم نفس هاتو حس کنم
And I’ll keep up with our old friends just to ask them how you are
و من با دوستای قدیمی مون هنوز رابطه دارم و ازشون حالتو می پرسم
Hope it’s nice where you are
آرزو میکنم جای خوبی باشی
And I hope the sun shines and it’s a beautiful day
و من امیدوارم خورشید بتابه و در این روز زیبا
And something reminds you, you wish you had stayed
یه چیزی منو به خاطرت بیاره و تو ارزو کنی که با من میموندی
We can plan for a change in weather and time
ما میتونیم برای عوض کردن زمان و اوضاع آب و هوا برنامه ریزی کنیم
I never planned on you changing your mind
اما من هیچوقت برای عوض کردن نظرت کاری نکردم
So, I’ll go, sit on the floor wearing your clothes
پس من خواهم رفت…روی زمین نشستم لباسای تو رو پوشیدم
All that I know is I don’t know
همه چیزی که میدونم اینه که نمیدونم
How to be something you miss
چطور کسی باشم که دلت براش تنگ میشه
I never thought we’d ever last kiss
هیچوقت فکر نمیکردم کارمون به بوسه ی خداحافظی بکشه
Never imagined we’d end like this
هیچوقت تصور نمیکردم اینطور تموم شه
Your name, forever the name on my lips
اسم تو برای همیشه رو لبهای منه
Just like our last kiss, forever the name on my lips
مثل اخرین بوسه مون همیشه اسمت رو لبامه
Forever the name on my lips, just like our last
همیشه اسمت رو لبامه مثل اخرین
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
عمیق ترین کلمه "عشق"است.....به آن ارج بده
بی رحم ترین کلمه "تنفر" است....از بین ببرش
سرکش ترین کلمه "هوس" است.....با آن بازی نکن
خودخواهانه تین کلمه "من" است......از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه "خشم" است.....آن را فرو ببر
بازدار تین کلمه "ترس" است.....با آن مقابله کن
با نشاط تین کلمه "کار" است......به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه "طمع" است.....آن را بکش
سازنده ترین کلمه "صبر" است....برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه "امید" است....به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه "حسرت" است.....آن را نخور
زیباترین کلمه"راستی" است....با آن روراست باش
زشت ترین کلمه"دورویی" است.....یک رنگ باش
سخت ترین کلمه"غیرممکن" است......وجود ندارد
لطیف ترین کلمه "لبخند" است.....آن را حفظ کن
تاریک ترین کلمه "نادانی" است.....آن را با نور علم روشن کن
ضروری ترین کلمه"تفاهم" است.....آن را ایجاد کن
حسرتانگیز ترین کلمه"حسادت" است....از آن فاصله بگیر
عاقلانه ترین کلمه"احتیاط" است......حواست را جمع کن
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
رفتی....
بی خبر و در سکوت....
تو که وجودت را بردی....
عطر تنت را در خانه جا گذاشته ای....
حرفهای شیرینت را در ذهنم جا گذاشته ای....
عشقت را در قلبم جا گذاشته ای....
عکسهایت را در آلبوم خاطراتمان جا گذاشته ای.....
حلقه ی نقره ای رنگت را روی میز جا گذاشته ای....
گرمی بوسه هایت را بر روی لبانم جا گذاشته ای.....
غم ها و غصه هایت را در در دلم جا گذاشته ای.....
گلهای سرخ خشک شده ات را در گلدان جا گذاشته ای.......
برگرد.....
برگرد و عطر تنت را ببر....
حرفهای شیرینت را ببر....
عشقت را ببر....
عکسهایت را ببر....
حلقه ات را ببر....
بوسه هایت را ببر....
غصه هایت را ببر.....
گلهای سرخ ات را ببر....
تنها خیالت را باور دارم......
آن را برای من باقی بگذار......
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک ،مثل تو من نمیشن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهمن غصه نخور گریه پناه آدمهاست
تر و تازه موندن گل ،ماله اشک شبنمهاست
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم، توهم جدا منم جدا
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟
من که خود راضی به این خلقت نبودم،زور بود؟
من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست
من بمانم یا بمیرم هیچکس دل تنگ نیست
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
کسی به خدا گفت:اگر سرنوشت مرا تو نوشتی، پس چرا آرزو کنم؟
خدا گفت:شاید نوشته باشم:
"هرچه آرزو کند"
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
چه کسی میگوید دوری سردی می آورد؟
وقتی هنوز با یادت بندبند وجودم گرم میشود...
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
یکی مثل من با خیالت سر میکنه
یکی مثل تو بی خیالی طی میکنه
یکی مثل من تنها آرزوش تویی
یکی مثل تو تنها آرزوش اونه
یکی مثل من برات اشک میریزه
یکی مثل تو میخنده و بی خبر از همه چیزه
یکی مثل من تنهای تنهاست
یکی مثل تو یادش میره کی واسش عزیزه
یکی مثل من دنیارو تو دستات میزاره
یکی مثل تو میگه:این چیه؟معنا نداره!
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
شاگرد از استادش پرسید:عشق چیست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار،به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی بازگشت.
استاد پرسید:چه آوردی؟و شاگرد با حسرت گفت:هیچ!هرچه جلو میرفتم،خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین،تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت:عشق یعنی همین
موضوعات مرتبط:
برچسبها: